دل نوشته ای از عقیله ی بنی هاشم ام المصائب زینب کبری سلام الله علیها
هنگامه ی ورود به کوفه با دیدن سر مقدس ابی عبدالله سر خود را به محمل کوبید و سخن ها گفت با این سر مبارك :
يا هلالاً لمّا استتمّ كمالاً … غاله حسنه فأبدي غروباًً
ما توهّمت يا شقيق فؤادي … كان هذا مقدّراً مكتوباً
يا أخي فاطم الصغيرة كَلِّمها … فقد كاد قلبها أن يذوباً
يا أخي قلبك الشقيق علينا … ماله قد قسي و صار صليباً
یا أَخی لَوْتَری عَلِیّا لَدَی الْأَسْرِ … مَعَ الْیُتْمِ لا یُطیقُ وُجُوبا
یا أَخی ضَمِّهِ اِلَیْکَ وَ قرِّبْهُ … وَسَکِّنْ فُؤادَهُ الْمَرْعُوبا
ما أَذَلَّ الْیَتیمِ حینَ یُنَادی … بِأَبیهِ وَ لا یَراهُ مُجیبا.
ای ماهی که چون به سر حد کمال رسید ناگهان خسوفش او را در ربود و غروب کرد؛
ای پاره دلم گمان نمی کردم سرنوشت ما این گونه باشد؛
ای برادر با فاطمه خردسال سخن گوی، زیرا نزدیک است دلش آب شود؛
ای برادرم دل تو بر ما مهربان بود، چرا سخت شده است؛
ای برادرم ای کاش می دیدی علی (زین العابدین) را که هنگام اسیری و بی پدری توانایی نشست و برخاست نداشت؛
هرگاه او را ضربتی می زدند با ناتوانی تو را صدا می زد و اشکش جاری بود؛
ای برادرم او را پیش طلب و در بگیر و دل ترسانش را به آرامش بده؛
چه ذلّت و خواری است یتیمی را که پدر خود را بخواند و جواب دهنده ای نبیند
ژانویه 11, 2011 در 4:22 ب.ظ. |
سلام
دلم براي نوحه هايي كه سال قبل از آن مداح بحريني گذاشته بودي تنگ شده. چندبار خواستم بهت بگم كه يادم رفتا. لينك اش رو واسم بذار دانلود كنم.
ياعلي
ژانویه 13, 2011 در 11:04 ق.ظ. |
توی همین وبلاگم هست که توی نوشته های قدیمی
اینم لینکش :
http://eghlim.wordpress.com/2010/01/06/%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%AE%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7/
فوریه 1, 2011 در 1:22 ب.ظ. |
سلام.
«ای ماهی که چون به سر حد کمال رسید ناگهان خسوفش او را در ربود و غروب کرد؛»
چقدر این عبارات زیبا هستند…ادم وقتی اینا رو می خونه و وقتی می فهمه این جملات از کیه می خواد زار بزنه…حیف…
فوریه 5, 2011 در 2:00 ب.ظ. |
با درود
زیبا بود
اولین باره به وبلاگتون سر میزنم
اگه خواستین لینکتون کنم بگین اخه معمولا وبلاگ گراشی ها رو با اجازشون توی لینکدونیم دارم
موفق باشید
بدرود